اسكندر بيگ تركمان
37
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
جمعى از لشكريانرا از راه بيابان بر سر كرمان فرستاده انواع خرابى و قتل و غارت از ايشان در آن ولايت وقوع يافته بود و معذلك خاقان سليمان شان دو سه مرتبه رسولان سخندان سيما شيخ زاده لاهيجى را كه از مشاهير مستعدان روزگار بود برسالت فرستاده به ترك فتنه و ستيز دلالت نمودند او از بخت برگشتگى در جواب سخنان خشونت آميز نوشته لافهاى گزاف زد و اظهار نموده بود كه گزاردن حج اسلام در دل رسوخ دارد آيا وعدهء ملاقات در كدام محل خواهد بود خاقان سليمان شأن نيز جواب مكتوب بر نهج مرغوب نوشته فرستادند كه ما را نيز طواف مرقد منور حضرت امام الجن و الانس در دل رسوخ دارد [ 28 ] انشاء اللّه تعالى وعدهء ملاقات در مشهد مقدس معلى است و در شهور سنه عشر و تسعمائه در ييلاق خرقان باحضار عساكر نصرت نشان فرمان داده بدل قوى و امل فسيح روى توجه بخراسان آوردند چون از سمنان عبور نموده دليرانه قدم بولايت خراسان نهادند حكام اوزبك كه در ولايت خراسان بودند تاب توقف نياورده هر يك مركز دولت خالى گذاشته بهرات جمع شدند شاهى بيك خان كه از يورش هزاره عود نموده در هرات بود از جرأت و دليرى خاقان سليمان شأن و بيخوف و هراس در آمدن بخراسان خائف و هراسان گشته در بحر تفكر و انديشه فرو رفت روز بروز رعب و هراس از خاقان سليمان شأن در دلش زيادهتر ميشد چون رسيدن رايات فيروزى آيات بحدود مشهد مقدس مسموع او گشت اصلا با خود قرار مقاتله و مقابلهء آن حضرت نتوانست داد جان وفا ميرزا قوم خود را در قلعهء هرات گذاشته خود بجانب مرو شاهيجان در حركت آمد جان وفا ميرزا نيز تاب توقف نياورده متعاقب بمرو رفت خاقان سليمان شأن مبتهج و مسرور با دلى آسوده و خاطرى از فزع دور بمشهد مقدس معلى درآمده جبهه نياز بر آن آستان ملايك آشيان سلطان خراسان نهاده بلوازم دعا و زيارت پرداختند و سادات و مجاوران آن عتبهء كعبه مرتبه را بنوازشات ارجمند مخصوص گردانيد و از روح مقدس آن سلطان سرير ولايت و امامت استمداد كرده بتعاقب شاهى بيك خان روى توجه بمرو نهادند غازيان عظام كه منقلاى لشكر فيروزى اثر بودند چون بجنگ گاه مرو رسيدند جان وفا ميرزا با فئهء كثير از بهادران نامى اوزبك بمقابلهء ايشان درآمده در طاهر آباد مرو بين الفريقين محاربه صعب اتفاق افتاد با وجود آنكه دانه محمد سردار لشكر قزلباش در آن معركه بشهادت رسيد جان وفا ميرزا شكست عظيم خورده روى بهزيمت نهاد و لشكر قزلباش تا پاى قلعه اوزبكانرا دوانيده جمعى كثير از طبقهء اوزبك بر خاك هلاك افتادند مقارن اينحال چتر همايون فال خاقان بىهمال سايهء وصول بر ظاهر مرو انداخته در برابر قلعه سرا پرده و بارگاه باوج مهر و ماه برافراختند شاهى بيك خان بيشتر از پيشتر خوفناك گشته در قلعهء مرو متحصن گرديد و در ضبط شهر و قلعه شرايط مبالغه بجاى آورد و كسان بماوراء النهر فرستاده باحضار سلطانان طوايف اوزبك فرمان داد و همه روزه بين الجانبين در پاى قلعه محاربات وقوع يافته از طرفين جمعى نابود ميشدند چون چند روز بر اين منوال گذشت و صورت فتحى نقش نبست خاقان سليمان شأن كه هميشه صف آرائى و جنگ روبرو را با دشمن دوستتر از جنگ قلعه ميداشتند خواستند كه بحسن تدبير شاهى بيك خانر كه چون روباه از صولت شير در سوراخ خزيده بود بيرون كشند طبل ارتحال كوفته از پاى قلعه كوچ كردند و بمحمد خان مكتوبى نوشته فرستادند كه تو با ما وعدهء ملاقات در عراق و آذربايجان كرده به آن وفا ننمودى و ما بوعدهء خود وفا كرده بخراسان آمديم معهذا در آنجا هم بمقابلهء ما در نيامدى الحال بعضى قضايا در آذربايجان روى داده كه بازگشتن ما لازم شده بنا بر آن كوچ كرده ميرويم هر وقت ايشان آمادهء پيكار گردند و مقدر الهى شده باشد ملاقات دست دهد شاهى بيك خان ارتحال خاقان سليمان شأن را بعجز و زبونى حمل كرده خواست